این متن رو ماهها پیش نوشته بودم و مطلب امروز ویلی بهونه شد تا پستش کنم .
«و خداوند زن را آفرید» ...
بعدش اضافه میکردم همونطوری که بیقدرتی و ضعف را آفرید! و این باوری بود که سالها از زن بودن تو ذهنم داشتم و بنظرم همه گذشتهام رو صرف اثبات غیر آن کردم. چون زن برایم مصادف بود با یک موجود وابسته دردسرساز، پس سعی کردم مستقل باشم و به کسی نیازمند نباشم؛ چون زن برایم مصادف بود با ضعف، سعی کردم قوی باشم و یا حداقل اینطور بنظر برسم و خیلی باورهای دیگه که منو وادار کرد برای اثبات خودم بشدت با جنسیتم بجنگم.
امروز و بتدریج باورهای من تغییر شکل دادن. زمان برد تا متوجه نقاط ضعف و قوت شخصیتیام بشم . نقاط قدرتم را عین بیقدرتی دیدم یعنی مثلاً اگر جایی از یه نکتهای رنج میکشیدم عصبانی و یا خوشحال میشدم سعی میکردم غیر از اونی که باید، خودم رو نشون بدم یعنی از سر ترسهام ماسک میزدم ؛ ماسک قدرت و برعکس چیزایی رو که ضعف میدونستم، امتیازی در خودم یافتم مثل همه احساسات رقیقی که سالها در من انباشته شده بود. اگرچه پروسه دردناکی بود برام چون برخلاف شخصیت مستقل و قویای بود که از خودم به نمایش گذاشته بودم، باور جدید، شخمی بر پیکره بظاهر استوار و تنومندم بود. از متنی که قبلاً راجع به باور جدیدم نسبت به زنبودن نوشته بودم تکهای را برای شما هم میذارم تا با هم مروری داشته باشیم.
یکی از بارزترین خصوصیات دوستداشتنی یک زن همون « شکنندهبودن» اوست. مشخصهای که اگرچه در تعریف کلمه بنظر بار مثبتی نداره ولی اگر خوب به آن نگاه کنیم، ظرافت و لطافت رو بیش از هر چیز دیگر در آن مییابیم. شکنندگی که اگر نبود، روح زن رو خشن، بیعاطفه و بدور از هیچ انعطافی قالب میزد. درحالیکه درست مانند فیزیکش، روح یک زن پر از پیچیدگیها، انحناء و برآمدگی و فرورفتگیهاست. مجموعهای که از او انحصاری مختص به خود میسازد و در یک کلمه «جذاب»اش میکند. شاید همین امتیاز اوست که در آن واحد قادر به جذب چندین نفره و ماورای انسان بودنش از اون یک زن میسازه.
نقطه قوت من شکننده بودنم بود که سالها از اون فرار کرده بودم و احساساتم رو خفه کردم تابرچسب «ضعیفه» را از خودم جدانگه دارم. درحالیکه اگر شکننده نباشی، اگر احساس نکنی و با احساست اشک نریزی و بخواهی وانمود کنی قدرتی داری که تو را از دیگران متمایز می کند، بدرد من مبتلا میشی. سالهای سال همه اون احساسات زیبای زن بودن رو با خشمی فروخورده از جنسیت ناخواستهات درونت نگه میداری تا تو رو به ناکجاآباد بکشه.
زن بودن برای من امروز یعنی احساس کردن، یعنی سرشار از لطافت بودن یعنی اگر دردت گرفت اشک بریز و حسش کن و اگه احساس قدرت کردی مسئولیت اونو بعهده بگیر و ازش سوءاستفاده نکن .
من فقط یک زنم ولی سعی میکنم همه زن بودنم رو دوست داشتهباشم و تجربهاش کنم و با همه وجود یک زن باشم.
بیربط به نوشته و تمامربط به احساس امروزم : همه دیروز و امروزم رو با یادت گذروندم.


