مستند حیات وحش (حیات) مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 23 خرداد ماه سال 1385

بذارین یه چیزایی که یادمه بگم بعد برم سراغ بقیه مطلب دیروز .

- این لینک کانالهای ماهواره که این بغله رو یکی از دوستان به من داد که جاتون خالی حسابی سرکار بودم و هیچ کدومش بدردم نخورد . نامردا همشون یا با تأخیر شروع کردن بازی رو و یا انگلیسی زبان نبودن که حال نمیداد . کسی اگر یه کانال مشتی رو هات‌بِرد یا عرب‌سَت بلده که بازیها رو با کیفیت خوب و گزارش انگلیسی نشون میده ، به من فلک‌زده و مصیبت هم بگه تا یکی در دنیا و صدتا در آخرت نصیبش بشه . الهی آمین :-)

- آقا آبروم رفت از بس قربانی جستجوهای بی‌ناموسی ملت شدیم تو این گوگل . آخه چقدر اینا آمپرشون بالاست . از صدتا ریفری که به وبلاگم می‌شه ۸۰ تاش جستجو درمورد کلمات استغفرالله بی‌ادبیه . لذا مِن‌بعد سعی می‌کنم از نوشتن کلمات نافرم خودداری و بجاش از دیکته غلط استفاده کنم . باشد که مشت محکمی بردهان جویندگان «هایپِرهات» اینترنتی باشد . پس بی‌زحمت تحمل بفرمائین و صداتون درنیاد . مخلصیم !

وسائل سریع جور شد و مامان طفلکی همه چی رو برام فراهم کرد البته عالی نبود ولی برای شروع خیلی هم خوب بود . خونه یک سوئیت ۴۰ متری از سه طبقه خونه بود که طبقه اول واقع شده بود و صابخونه هم که از دوستای صمیمی زنعموجان بود ، تو همون آپارتمان می‌نشست . اون وقتا اصلاً تو باغ نبودم که بودن صابخونه تو همون ساختمون چه مکافاتی رو در پی داره . خلاصه زندگی مجردی ما شروع شد . هیچ‌وقت شب اول رو یادم نمیره . باوجودیکه اصلاً تا صبح خوابم نبرد و بخاطر عوض شدن جام ، خوابزده شده بودم ولی صبح که چشامو باز کردم ، یه حس فوق‌العاده‌ای داشتم که همچنان تو خاطرم مونده . این خونه تو یه کوچه واقع شده بود که از لحاظ سوق‌الجیشی به خونه عمواینا دید داشت و من غافل از این موقعیت استراتژیک بودم . یعنی زنعموجان می‌تونست شبا از پنجره اتاقش ، چراغ آشپزخونه مارو بپاد که کی روشن و کی خاموش می‌شه . من که از همه جا بی‌خبر بودم ، اوایل که عین مرغ غروبا می‌اومدم خونه اهمیتی به کنجکاوی‌های زنعموهه نمیدادم ولی بعداً که سروگوشم بیشتر جنبید و غروبا بعد از کار می‌رفتم الواطی درجواب سؤالای گاه‌وبیگاه زنعمو که دیشب چقدر دیر اومدی و یا اصلاً شام نخوردی، گیروپاچ می‌کردم و می‌موندم آخه این از کجا می‌دونه . رفتم تو کار همسایه‌ها که چقدر با زنعمو رفیقن ، ولی بجائی نرسیدم . آشنائی صابخونه هم با زنعمو دخلی به ماجرا نداشت چون بنده خداها هردو زن و شوهر کارمند بودن و شبا از من دیرتر می‌رسیدن خونه که زودتر نمی‌اومدن . تا اینکه به کمک دخترعموی شیطونم کاشف بعمل اومد که ای دل غافل چراغ آشپزخونه بنده‌است که منو لو می‌ده و اعلام ورود و خروج می‌کنه . همون موقع از پسرخالم که خیر سرش مهندس الکترونیک بود خواستم بدادم برسه . اونم دمش گرم ، نامردی نکرد و  سرراه چراغ آشپزخونه یه کلید قطع و وصل با یه تایمر زمانی کار گذاشت . هر ۳ ساعت یه بار خاموش و روشن می‌شد و شروعش ساعت ۵ عصر بود و تا ساعت ۲ شب این قضیه ادامه داشت . با این ترفند دیگه هروقت دلم می‌خواست رفت‌وآمد می‌کردم و برای فضولیهای زنعمو‌جان هم جوابای مختلف داشتم ؛ دیشب حالم بدبود و تا ۲ بیدار بودم و یا اینکه ساعت ۱۱ که می‌خواستم بخوابم یادم رفت چراغ آشپزخونه رو خاموش کنم و از این چرندیات . اون بنده خدا هم گزارش موبه‌مو به مامان جان می‌داد و می گفت خیالتون راحت ، دختر گلتون هرشب خونه‌است . چراغ آشپزخونه‌اش تا نصفه شب خاموش و روشن می‌شه و این حکایت از رفت‌وآمد ممتد داره :-) بعد از یه مدت هم که دیگه خیال مامان بابای طفلی من راحت شد و چِک کردن‌ها ناخودآگاه کم و کمتر شد . البته هیچ‌وقت از بین نرفت و هنوز که هنوزه مامان گاه‌وبیگاه زنگوله میزنه و سر یه موضوع الکی کنترل‌های از راه دورش رو به سرانجام میرسونه . پدرومادرن دیگه، خدا حفظشون کنه که اول و آخر زندگی منن .

 


در خبرنامه این بلاگ عضو شوید تا در هنگام بروز رسانی به شما اطلاع داده شود.
(این سیستم فقط برای کاربران بلاگ اسکای فعال می باشد.)
نام کابری: